ابزار بوکمارک این صفحه را به اشتراک بگذارید همه چی دون MR
همه چی دون MR
هر چیزی که فکرشو بکنی!

صف نانوایی وایساده بودم ............

نوبت من شد

نونوا میگه: نون می خوای ؟

گفتم : پـــ نــــه پـــ

اومدم از بچه های شما تایپ کردن یاد بگیرم...... :D


 پروفسور «باهر»، جامعه شناس و بنیان گذار رفتارشناسی در ایران است. او متخصص برگزاری سمینارها و نشست های عجیب و غریب در حوزه های مختلف و به ویژه روابط زناشویی است. آخرین نمونه از این دست همایش های پروفسور باهر همایش طلاق درمانی است که در حال برگزاری است. بهانه گفت وگوی ما با پروفسور باهر اما رویت یک تیتر در فهرست مقاله های او بود: «هر مرد باید ۴ زن داشته باشد!» این تیتر به لحاظ روزنامه نگاری جذابیت بالایی داشت. این موضوع بهانه ای شد برای گفت وگویی کوتاه اما جالب با پروفسور باهر

 
 
در بین عنوان مقالات شما چند تیتر دیده می شود که خیلی جالب به نظر می رسند. می خواهیم رویکرد و نظر شما را راجع به این موضوعات بدانیم. برای مثال عنوان هر مرد باید ۴ زن داشته باشد این یعنی چه؟ شما واقعا معتقدید، هر مرد باید ۴ زن داشته باشد؟!
 
نه، آن فقط عنوان مقاله است. منظور این است که هرمرد باید تکفل ۴ زن را برعهده بگیرد. در واقع از نظر من هر مرد را ۴ زن می سازد.
 
این ۴ زن چه افرادی هستند؟
 
مادر، خواهر، دختر و همسر. یک مرد را باید ۴ زن چکش کاری کنند تا بشود یک آقا. این ۴ زن باید در زندگی یک مرد وجود و حضور داشته باشند تا یک مرد نرمال و عادی باشد.
 
● یعنی چه، یعنی اگر مردی خواهر یا دختر ندارد، آقا نیست؟
 
نه، قطعا کم دارد. وجود نداشتن هر کدام از این ۴ زن می تواند در زندگی روحی و عاطفی و از طرفی در زندگی اجتماعی فرد اخلال ایجاد می شود.


ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 فروردين 1391برچسب:هر مرد باید ۴ زن داشته باشد!, هر مرد چند زن باید داشته باشد؟, رن,مرد , زندگی , توسط علیرضا حسینی

با اصرار از شوهرش می‌خواهد که طلاقش دهد.شوهرش میگوید چرا؟ ما که زندگی‌ خوبی‌ داریم.از زن اصرار و از شوهر انکار.در نهایت شوهر با سرسختی زیاد می‌پذیرد ، به شرط و شروط ها. زن مشتاقانه انتظار می‌کشد شرح شروط را. تمام ۱۳۶۴ سکهٔ بهار آزادی مهریه آت را می‌باید ببخشی . زن با کمال میل می‌پذیرد.در دفتر خانه مرد رو به زن کرده و میگوید حال که جدا شدیم . لیکن تنها به یک سوالم جواب بده . زن می‌پذیرد."چه چیز باعث شد اصرار بر جدائی داشته باشی‌ و به خاطر آن حاضر شوی قید مهریه ات که با آن دشواری حین بله برون پدر و مادرت به گردنم انداختن را بزنی‌. زن با لبخندی شیطنت آمیز جواب داد :طاقت شنیدن داری؟ مرد با آرامی گفت :آری . زن با اعتماد به نفس گفت: ۲ ماه پیش با مردی اشنا شدم که از هر لحاظ نسبت به تو سر بود.از اینجا یک راست میرم محضری که وعده دارم با او ، تا زندگی‌ واقعی در ناز و نعمت را تجربه کنم. مرد بیچاره هاج و واج رفتن همسر سابقش را به تماشا نشست.زن از محضر طلاق بیرون آمد و تاکسی گرفت .وقتی‌ به مقصد رسید کیفش را گشود تا کرایه را بپردازد.نامه‌ای در کیفش بود . با تعجب بازش کرد .خطّ همسر سابقش بود.نوشته بود: " فکر می‌کردم احمق باشی‌ ولی‌ نه اینقدر. نامه را با پوزخند پاره کرد و به محضر ازدواجی که با همسر جدیدش وعده کرده بود رفت .منتظر بود که تلفنش زنگ زد.برق شادی در چشمانش قابل دیدن بود.شمارهٔ همسر جدیدش بود.تماس را پاسخ گفت: سلام کجایی پس چرا دیر کردی.پاسخ آنطرف خط تمام عالم را بر سرش ویران کرد . صدا، صدای همسر سابقش بود که میگفت : باور نکردی؟، گفتم فکر نمیکردم اینقدر احمق باشی‌.این روزها میتوان با ۱ میلیون تومان مردی ثروتمند کرایه کرد تا مردان گرفتار از شرّ زنان احمق با مهریه‌های سنگینشان نجات یابند.




نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 2 فروردين 1391برچسب:زن,زن احمق, , توسط علیرضا حسینی

همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به
دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟

روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.

تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.

ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت.

آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود.

گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟

فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:

باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد.

بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟

دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم.

ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی.
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟

نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.

و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.

در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن
عصبانی بودم.

وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد.

همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه.

تقاضای او همین بود.

همسرم جیغ زد و گفت: وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه.


گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم.
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟

سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود؟

آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت؟

حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم: مرده و قولش.

مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟

آوا، آرزوی تو برآورده میشه.

آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود .

صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم.

در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام.

چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه.

خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا
فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه.


اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده.


نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن
مسخره ش کنن .

آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم
نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه .

آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین.

سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی؟

خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن


نوشته شده در تاريخ یک شنبه 28 اسفند 1390برچسب:دختر فدا کار,دختر, توسط علیرضا حسینی

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 بهمن 1390برچسب:خود ارضایی, ترک خود ارضایی, توسط علیرضا حسینی

قزوینیه دنبال یه بچه میکنه،آخر سر نو یه کوچه بن بست گیرش میاره

میگه: بالام جان! سه تا کار میتونی بکنی ...
اولین اینکه بال در بیاری و پرواز بکنی
دوم اینکه آب شی بری تو زمین،
سوم اینکه دستاتو بزاری رو زمین و به خدا توکل کنی

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

قزوین زلزله میاد یه بچه از پشت بام پرت میشه بغل قزوینیه

میگه بابا دمشون گرم هنوز زلزله تموم نشده کمک های امدادی رسید

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

از غضنفر میپرسن چرا روی خیابان ولی عصر این اسمو رو گذاشتن؟

میگه چون صبح و ظهر هیچ خبری نیست

ولی عصصصصصصصصصرا بیا ببین چه خبره...پر میشه از ...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

زن رش...ه مشغول بود

شوهر سر میرسه یارو رو دنبال می کنه میزنه طرف رو له و لورده میکنه

زنش میگه عجب غیرتی،!!!رشتیه میگه تو هم اگه با کفش بیای بالای تخت

همین بلا رو سرت میارم


نوشته شده در تاريخ جمعه 21 بهمن 1390برچسب:جوک بی تربیتی جوک و خنده, توسط nimanna
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 2 بهمن 1390برچسب:دو جنسه,مردانی که زن شدند,عکس دوجنسه ها, توسط علیرضا حسینی

 

داستان کوتاه درباره یک وبلاگ نویس

داستان عاشقانه

بهاربیست

این داستان کوتاه درباره یک وبلاگ نویس است که دست سرنوشت
این وبلاگ نویس را با یک دختر زمینی آشنا میکند
پیشنهاد میکنم حتما این داستان را بخوانید
برای خواندن این داستان لطفا به بخش ادامه مطلب مراجعه کنید

اولین نیستیم .... اما بهترینیم ....!!
بهاربیست

 



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ شنبه 1 بهمن 1390برچسب:, توسط علیرضا حسینی

 گوسفندی با دو سر و شش دست و پا در آران و بیدگل به دنیا آمد. این گوسفند دارای دو جفت چشم , یک جفت گوش و دو پوزه است و سرهای این موجود با یک گردن مشترک به بدن متصل است.

 

 

رییس اداره دامپزشکی شهرستان آران و بیدگل گفت: این گوسفند دارای دو دست و چهار پاست. عزیز اله علیزاده افزود: این اتفاق نادر بر اثر ناهنجاری های ژنتیکی و همخونی گوسفند نر و ماده به وجود می آید.
وی تصریح کرد: این گوسفند عجیب الخلقه در حال حاضر زنده است و در صورت مراقبت کامل و تغذیه مناسب تا ۲۰ روز زنده می ماند.


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 دی 1390برچسب:گوسفند,جالب,عجیب,دوسر,, توسط علیرضا حسینی

 

 

یک دختر ۱۴ ساله هندی به طرز عجیبی از سه سال قبل ۵۰ بار در روز به جای اشک خون گریه می کند. از بدن توینکل دویودی دختر ۱۴ ساله هندی بدون اینکه دچار هیچ جراحت و زخمی شده باشد خون خارج می شود. از سه سال قبل این خون از چشمها , بینی , سر حد مو و پیشانی , گردن و کف پاهای این دختر ۵۰ بار در روز خارج می شود.

این دختر در خصوص وضعیت خود توضیح داد: از چشمها , دستها , سر , گوشها , بینی و از همه جای سطح بدنم خون خارج می شود. وقتی خونریزی آغاز می شود من هیچ جراحتی ندارم اما این خونریزیها من را به شدت خسته می کنند و بعضی وقتها سردرد می گیرم. دکتر باچانان پزشک آمریکایی که در انگلیس کار می کند برای معاینه این دختر نوجوان به هند سفر کرده است.

وی اظهار داشت: من هرگز یک مورد مشابه این مورد را ندیده ام و یا در تاریخ پزشکی نخوانده بودم که خون به صورت خود به خود از پوست سر و یا کف دستها خارج شود. من بسیار خرسند خواهم شد اگر بتوانم به این نوجوان کمک کنم.

 



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 دی 1390برچسب:خون,گریه ی خون,دختری هندی که خون گریه کرد, توسط علیرضا حسینی

 وقتی حرف از مرد خوب می‌زنیم خیلی‌ها نمی‌دانند یک مرد خوب باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد. برخلاف تصور، مرد خوب کسی نیست که فقط اهل اعتیاد و رفیق‌بازی و خیانت نباشد و درآمد خوبی داشته باشد، بلکه هزار نکته باریک‌‌تر زمو اینجاست.


مشاوران خانواده توصیه می‌کنند برای این‌که مرد خوبی برای همسرتان باشید باید گرفتاری‏های روزانه و مشکلات روزانه سبب نشود با چهره‌ای درهم پذیرای همسرتان باشید (یا اصلا پذیرای وی نباشید!)
دیگر این‌که علاوه بر خرید چیزهایی که در منزل نیاز است، گاهی چیزی را برای همسرتان هدیه ببرید حتی اگر مناسبتی نداشته باشد.
برای این‌که مرد خوبی باشید به همسر خود به شکل یک خدمه نگاه نکنید او همسر شماست. اگر نقصانی در کارها و خانه‌داری مشاهده می‌کنید در موقعیتی مناسب وقتی که خسته نیست با محبت و خوشرویی آن را تذکر دهید و اگر استطاعت دارید و می‌بینید همسرتان به تنهایی از عهده امور منزل بر نمی‌آید، برایش هر چند وقت یک بار یک خدمتکار بگیرید.
این‌که مرتب بودن خانه دوستان و آشنایان و اقوام خودتان را به رخ او بکشید، در او انگیزه ایجاد نمی‌کند.اگر می‌خواهید همسرتان شما را صدچندان دوست داشته باشد، به خانواده اش احترام بگذارید و برای دعوت آنان پیشقدم شوید.
به همسر خود احترام بگذارید و در مقابل دیگران این احترام را بیشتر نشان دهید.
سعی نکنید ثابت کنید همه کاره و جنس برتر هستید، سعی کنید هر‌دو در زندگی برنده باشید.
برای محبت‌کردن لحظه‌ای را از دست ندهید و در محافل دوستانه و خانوادگی، او را تنها نگذارید.
هیچ چیز مثل مشارکت در کارهای خانه، شما را به مردی مهربان و دوست‌داشتنی بدل نمی‌کند.

 


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 دی 1390برچسب:عشق,مرد,مرد زندگی,همسر مناسب,, توسط علیرضا حسینی

 

دانلود موزیک برادران منوچهری و ادی بیدارشو

برای دانلود از save link as یا save link target استفاده کنیدبرادران منوچهری ادی بیدارشو


نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 28 دی 1390برچسب:, توسط علیرضا حسینی

صفحه قبل 1 صفحه بعد